دلنوشته

سرم را در تاریکی گودالها فرو می‌برم. لباس سکوت بر تن می‌کنم و دیگر به تو نمی‌گویم بمان. کنار می‌روم تا راه زندگی خود را به تنهایی طی کنی. می‌فهمم اما وانمود به نفهمیدن می‌کنم. حس را در خودم می‌کشم. عشق را سرکوب می‌کنم تا با تنهایی خود خوش باشی.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو می‌خواستی برایت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه می‌خواستی رسیدی... در حالیکه حتی لحظه‌ای به آنچه من می‌خواستم فکر هم نکردی...
برای اعتراض نیست که این سخنان را می‌گویم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدایی کردن عشق مستغنی است. برای برهم زدن روزهای آرامت هم نمی‌گویم. تکرار این جملات برای این است که روز به روز بیشتر از گذشته از تو و زندگیت متنفر شوم تا زندگی کسی را مانند تو نابود نکنم...!


نوشته شده در سه شنبه 91/4/20ساعت 11:41 صبح توسط فاطمه عقابی نظرات ( ) | |


:قالبساز: :بهاربیست:



فال - قیمت خودرو - خرید vpn - بازمانده